تبليغاتX
تنها ترین تنها

نوشته شده توسط غث دشبشقه در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 1:32 | لینک ثابت |

 

 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 1:27 | لینک ثابت |

سلام از همه درخواست

بخشش می کنم ....

چون پیش دانشگاهیم ...

نوشته شده توسط غث دشبشقه در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 14:41 | لینک ثابت |

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
 خوش خبر باشي ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
 نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
 برو آنجا كه تو را منتظرند
 قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
 دست بردار ازين در وطن خويش غريب
 قاصد تجربه هاي همه تلخ
 با دلم مي گويد
 كه دروغي تو ، دروغ
 كه فريبي تو. ، فريب
 قاصدك 1 هان ، ولي ... آخر ... اي واي
 راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
 در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
 قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
 در دلم مي گريند

نوشته شده توسط غث دشبشقه در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 14:21 | لینک ثابت |
      اگه امشب خوابت نمي بره ستاره ها را بشمار اگه كم اومد قطره هاي بارونا بشمار اگه بند اومد به عشق 
      من فكر كن چون نه كم مي ياد نه بند مي ياد

    

    اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که بخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم

    اگه یه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو قول میدم ساکت باشم

    اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول میدم ازت نخوام بمونی ولی ازت میخوام زود برگردی

    اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم

    اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم....

    وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری......

    نيمکت عاشقي يادت هست. کنارهم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود.
    بيد مجنون زير سايه اش امانمان داده بود، برگهاي رنگينش را به نشانه عشقمان بر سرمان مي ريخت
    او نيز عاشق بودنمان را به رخ پاييز مي کشيد، اما اکنون پاييز نبودنت را، جداييمان را، به رخ مي کشد.
    بگو، صدايم کن، بيا تا دوباره ما شويم، مرحمي بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاييز به من مي خندد
    بيا داغ جداييمان را به دلش بگذاريم. بيا کلاغ ها را پر دهيم.....
    تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدايم کن.....

آرزو دارم شبي عاشق شوي

                         آرزو دارم بفهمي درد را

                                                تلخي برخوردهاي سرد

مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني 

               مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني 

               مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من

                                      نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 11:22 | لینک ثابت |
اه!اخه چرا هچکی نظر نمیده!!!!

 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت 10:51 | لینک ثابت |

  دلم شکست.......

                           تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارون و به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندون و به یادم میاره

من نیازم ترو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثه اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب

من همونم اگه بی تو باشه جون میکنه

من نیازم ترو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه

...دوست دارم


 

 یاد تو آرامش 

     یاد تو جوشش

     یاد تو زیبائی

     یاد تو همه چیز است که هیچگاه مرا ترک نمیکند

     پاکی ،صداقت ،و مهربانی ات را می ستایم



   

اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم

                     بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جايه معشوقم برايم گريه کند 

              چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم 

         و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم   


 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 18:53 | لینک ثابت |

   

زندگی یعنی گذشتن از میان وادی عـــشــق

زندگی یعنی نشستن در کنار سنگر عـــشـق

زندگی یعنی خروشیدن میان موج دریا

زندگی یعنی لطافت غلط خوردن در میان برگ ها

زندگی یعنی تکاپو جنبش و بالندگی

عشق ایمان مهر و سازندگی

زندگی یعنی تولد مرگ بودن یا نبودن

زندگی یعنی گذشته حال فردا

زندگی یعنی گذشتن از میان موج غم ها

تا رسیدن در کنار صبح فردا

زندگی یعنی گذشتن از هوس حرص و طمع

آدمیت را میان قلب بردن تا به انسان ها رسیدن

زندگی یعنی من و تو ما شدن

از جدایی ها گذشتن تا به خوشبختی رسیدن!

نوشته شده توسط غث دشبشقه در جمعه دهم شهریور 1385 ساعت 12:11 | لینک ثابت |

                       


خودت میدانی که چقدر دوستت دارم

           خودت میدانی که چقدر عاشقت هستم

           خودت میدانی که برای رسیدن به تو از هیچ تلاشی کوتاهی نمیکنم

            خودت میدانی خودت میدانی خودت میدانی

            که واقعا نفس کشیدن بی تو برایم چقدر دشوار است


   تويي تنها پناه خستگيهام اينو تنها خدا و دل ميدونه

   تويي تنها ستون دلتنگيهام اينو اشكهاي زلالم گواهي ميده

   تويي تنها تكيه گاه گريه هايم اينو تنها خدا گواهي ميده

   تويي سميراي غفار اينو همه دنيا گواهي ميده

   ببخشيد قافيه و رديف نداره در عوضش يك دنيا عشق داره يك دنيا

   من به اندازه ۱۵ تا دوستت دارم

    ۷ تا آسمون

    ۷ تا دريا

    ۱ دنيا   

 

 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 13:58 | لینک ثابت |

آسمان همچو صفحه ي دل من

روشن از جلوه هاي مهتاب است

امشب از خواب خوش گريزانم

كه خيال تو خوش تر از خواب است

بر لبم شعله هاي بوسه ي تو

مي شكوفد چو لاله گرم نياز

در خيالم ستاره اي پر نور

مي درخشد ميان هاله ي راز

بي گمان زان جهان رؤيايي

زهره بر من فكنده ديده ي عشق

مي نويسم به روي دفتر خويش

جاودان باشي اي سپيده ي عشق


                   

      بدون تو مرگ برام ....

 

   قشنگ ترین واژه س....

نوشته شده توسط غث دشبشقه در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 13:31 | لینک ثابت |

           

 

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته

نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است

همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع

كننده است كه زندگی زيباست

اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای

قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم


نوشته شده توسط غث دشبشقه در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 13:33 | لینک ثابت |

         


    بهتريم هديه دوران عاشقي: بوسه


نوشته شده توسط غث دشبشقه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 ساعت 13:51 | لینک ثابت |

    

             

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد

پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام.

نوشته شده توسط غث دشبشقه در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 ساعت 12:50 | لینک ثابت |


                 
نوشته شده توسط غث دشبشقه در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 ساعت 12:49 | لینک ثابت |

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you. 
 

اگر می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.


يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن.


جلوی من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش


نوشته شده توسط غث دشبشقه در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت 14:6 | لینک ثابت |

        

 

             تو را اندازه شبهای مستی دوست دارم

                                                         تورا قدر تموم هستی دوست دارم

نوشته شده توسط غث دشبشقه در دوشنبه دوم مرداد 1385 ساعت 14:9 | لینک ثابت |

 

من خم ا بروي  تو را به هر كسي نمي دهم

سلسلة موي تو را  به هر كسي نمي دهم

اي گل گلفروش من، گل بفروش و گل ستان

شاخِ(شاخه) گل روي تو را  به هر كسي نمي دهم

رشتة گيسوان تو حلقة دام شبروان

رشتة گيسوي تو را  به هر كسي نمي دهم

مي روم از بر تو و در هوس خيال تو

قامت دلجوي تو را  به هر كسي نمي دهم

اي همة وجود من بسته به تار و پود تو

خندة نيكوي تو را به هر كسي نمي دهم

بوي هواي كوي تو،كشت مرا غمزه اي

عطر تو را، بوي تو را، به هر كسي نمي دهم

كاتب اگركه عاشقي، دل بستان و دل مده

من خم ا بروي  تو را به هر كسي نمي دهم

نوشته شده توسط غث دشبشقه در دوشنبه دوم مرداد 1385 ساعت 13:51 | لینک ثابت |

    

 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 20:43 | لینک ثابت |

            

      گفته بودم؟


       گفته بودم زير باران بودم
       تا ديروقت؟
       ترسيدم گمت کرده باشم.
       کاش خيالت
       کنار من بند می‌شد!


       يادم باشد
       عکسی از چشم‌هات بگيرم
       برای زمانی که خوابم.

        گفته بودم باش
        تا معنی معجزه را ببينی؟
       بودنت
       معجزه‌ای
       بالاتر از طاقت من است.
 

       هرگز کاری شگفت‌تر
       از کشف تو نداشته‌ام
       هرگز چيزی مرا اين‌گونه
       شاد نکرده بود
       که در تلألو لبخند تو
       ماه شدم.

       گفته بودم چنان دوستت خواهم داشت
       که معنی دوست داشتن را
        عوض کنند؟


    گاه آرزو می کنم

    ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم

    تا دست هايت را گرم کند

    اشکهایت را بخشکاند

    و خنده را به لبانت بازآرد
 
    پرتو خورشيدی که

   اعماق تارِِيک وجودت را روشن کند

    روزت را غرقه ی نور کند

   یخ پیرامونت را اب کند

  

نوشته شده توسط غث دشبشقه در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 20:17 | لینک ثابت |

      

                       

نوشته شده توسط غث دشبشقه در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 20:4 | لینک ثابت |

   به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز

   با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که

   فردا برمزارم ميريزي امروز با  تبسمي شادم کن به جاي

   اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز

  با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازم

  دارم نه فردا


 عاشقی روح مرا آزرده است

خنده هایم را ز پیشم برده است
*
عاشقی را می توان تحقیر کرد؟

عاشقی را می شود زنجیر کرد؟
*
عاشقی تقصیر یک پیغام نیست

صحبت از آن دانه و این دام نیست
*
عاشقی یک اتفاق ساده نیست

صحبت از دل بردن و دلداده نیست
*
عاشقی یک کلبۀویرانه نیست

صحبت از شمع وگل و پروانه نیست
*
عاشقی تصویر یک پاییز نیست

یک شب سرد و ملال انگیز نیست
*
عاشقی چیزی برای هدیه نیست

طرح دریا و غروب و گریه نیست
*

عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست

هرچه می گویند این وآن که نیست
*
عاشقی تنهای تنها یک تب است

بی تو مردن در سکوت یک شب است


دوستان به خدا بی وفایی نکنید 

 با دل شکسته جدایی نکنید

 یا وفا کنید تا آخر عمر یا از

اول آشنایی نکنید...

نوشته شده توسط غث دشبشقه در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 16:36 | لینک ثابت |

    به گل گفتم عشق چيست گفت : از من خوشبو تر است

    به شمع گفتم عشق چيست گفت : از من نوراني تر است

    به پروانه گفتم عشق چيست گفت : از من زيباتر است

   به عشق گفتم تو چه هستي گفت : من نگاهي بيش نيستم


هيچ كس ارزش اشكهاي تو رو نداره ٬ كسي كه ارزشش رو داشته باشه هرگز باعث ريختن اون ها نميشه


ممكنه كه براي دنيا يك نفر باشي ٬ اما شايد براي يك نفر يك دنيايي


دنبال کسی نگرد که بتوانی با او زندگی کنی
دنبال کسی بگرد که نتوانی لحظه اي بدون اون زندگی کنی
شعر چشمانت سرودني نيست
بارها خواسته ام در وصفت چيزي بگويم
اما زبانم ياري نمي كند
مهرباني كه در تو ديده ام
و صداقتي كه در چشمانت موج مي زند هيچ كجا سراغ ندارم
هيچ آينه اي تو را آنگونه كه هستي نشان نمي دهد
فقط من مي دانم تو كيستي
و همين كافيست براي يك عمر با تو ماندن

نوشته شده توسط غث دشبشقه در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 16:26 | لینک ثابت |

سلام!

همه چیز عالی بود.

دمت گرم اقا مهدی!

امیدوارم همیشه عشقتو همین قدر دوست داشته باشی.

اینو بدون که اون همیشه عاشقت میمونه!!!!!!


 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 16:21 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط غث دشبشقه در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 13:58 | لینک ثابت |

                   


 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 12:5 | لینک ثابت |

      من از تو در حریم عشق روییدم

     تو گفتی گل و من بر گل دوباره عشق ورزیدم

    من از چشمان تو تا حرمت پروانه کوشیدم

 

     تو گفتی ابر و من بر وسعت قلب تو باریدم

     نگاهم کن نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم

 

   بگو با من بگو با من دوباره راز مستی را

   که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم

 

    تو گفتی باش و من ماندم

    غزل گفتی تو را خواندم

    جدا از من مشو هرگز

    که من در غربت عشق تو جا ماندم

 

     نگاهم کن نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم

     بگو با من بگو با من دوباره راز مستی را

     که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم

     که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم

      که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم

       که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم

نوشته شده توسط غث دشبشقه در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 17:2 | لینک ثابت |

 

 

     بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

    همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

     شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

       شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

      در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

         باغ صد خاطره خندید

      عطر صد خاطره پیچید:

        یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

 

         پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم

      ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

      تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

     من همه محو تماشای نگاهت

 

        شب و صحرا و گل و سنگ

      همه دل داده به آواز شباهنگ

      یادم آید:تو به من گفتی:
     (  از این عشق حذر کن!

 

      لحظه ای چند بر این آب نظر کن

       آب,آیینه عشق گذران است

     تو  که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

       باش فردا  که دلت با دگران است!

 

        با تو گفتم:(حذر از عشق!؟-ندانم

       سفر از پیش تو هرگز؟نتوانم!

       روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

     چون کبوتر لب بام تو نشستم

 

      تو به من سنگ زدی من نرمیدم ,نگسستم)

     باز گفتم:که تو صیادی و من آهوی دشتم

       تا به دام تو در افتادم همه جا گشتم و گشتم

      حذر از عشق ندانم,نتوانم!

 

     نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

      نکنی دیگر از این کوچه گذر هم...

       بی تو اما به چه حالی من از این کوچه گذشتم!


      کنار آشنایی تو آشیانه می کنم

 

    فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

 

    کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ام ؟

 

    ومن برای زندگی تو را بهانه می کنم

 

 

 


        


   کاش......

         در دهکده عشق ........



مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد

مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در

ايام زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند

لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و

 ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم

اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم

 

                                       


 دلم برات خیلی تنگه! خیلی!

 

براي ديدن روشنايي به خورشيد نگاه كن!
          براي ديدن عشق به ماه نگاه كن!
          براي دين زيبايي به طبيعت نگاه كن!
          براي ديدن اميد به آينده نگاه كن!
         اما براي ديدن همه اين چيزها در كنار هم به آيينه نگاه كن !

 

نوشته شده توسط غث دشبشقه در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط غث دشبشقه در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت 17:49 | لینک ثابت |

     
نوشته شده توسط غث دشبشقه در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت 17:48 | لینک ثابت |

            
نوشته شده توسط غث دشبشقه در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت 16:9 | لینک ثابت |
 
offshore bank account
example:

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان